ای صنم
می کشد ای صنم مرا خنده دلربای تو
می کشد ای صنم مرا خنده دلربای تو می روی و نگاه من می دود از قفای تو
می روی از برم نگه به پشت سر نمی کنی به این گدای کوی خود چرا نظر نمی کنی
دلم شده اسیر عشق فقط به یک نگاه تو دو صد بهانه می کند تا کشدم به راه تو
بیا به من عیان نما چهره همچو ماه خود به خاطر خدا نک زمن نهان نگاه خود
لحظه به لحظه روز و شب می کشم انتظار تو کرده مرا اسیر خود آن ادب و وقار تو
شده اسیر دام تو این دل بی قرار من ترحمی نما به من ستم مکن نگار من
میان سینه می تپد دلم د ر آرزوی تو به سادگی و بی هدف می کشدم به سوی تو
حسرت دیدن رخت چه سان زدل برون کنم دل زتو بر گرفته و بر چه گلی نظر کنم
یاد تو از خیال من دمی به در نمی شود جای گرفته در دلم جای دگر نمی شود
بخاطر رضای حق بیا به من ستم مکن به اخم و تخم چهره ات مرا اسیر غم مکن
بیا زمن نهان مکن نگاه همچو ماه خود کرم کن و نظر نما دمی به خاک راه خود
بدان اگر که جان دهد عطائی از جفای تو به آخرین دم و نفس کند دعا برای تو
سراینده : روستای استاد- فخرالدین عطائ 16/12/1384